از زمره روايات ظهور به پا خواستن مردي از قم و ياران وي ميباشد.از امام كاظم(ع) روايت شده است كه فرمود: "مردي از قم، مردم را به سوي خدا دعوت ميكند، افرادي گرد او جمع ميشوند كه قلبهايشان همچون پارههاي آهن ستبر است كه بادهاي تند حوادث آنان را نميلغزاند از جنگ خسته نشده و نميترسند اعتماد آنان بر خداست و سرانجام كار از آن پرهيزكاران است."
از روايات منقول درباره قم بخوبي روشن است كه اين شهر نزد اهل بيت(ع) از ارزش و اهميت ويژهاي برخوردار است. بلكه ميتوان گفت مؤسس و بنيانگذار اين شهر و طرح و ايجاد آن در قلب ايران در سال 73 هجري بدست باكفايت امام باقر(ع) بودهاست كه بعد از آن نسبت به اين شهر عنايت خاصي داشتهاند.
آنان با دانشي كه از جد بزرگوارشان داشته اند خبر دادهاند كه درآينده، اين شهر مقدس از جايگاهي والا برخوردار خواهد شد و اهالي اين شهر از ياران باوفاي حضرت مهدي(عج) خواهند بود.
عفان بصري از امام صادق(ع) روايت كرده كه ايشان فرمودند: آيا ميداني از چه اين شهر را قم مينامند؟ عرض كردم: خدا و رسولش آگاهترند .
سپس فرمود: همانا قم نامگذاري شده براي اينكه اهل قم، اطراف قائم(ع) گرد آمده و با وي قيام مينمايند و در كنار او ثابتقدم مانده و او را ياري ميكنند.
از اين رو بعيد نيست كه مراد از اهل قم كه در روايات آمده و اينكه آنان ياوران حضرت مهدي(ع) ميباشند ايرانياني باشند كه در ولايت و دوستي و جنگ و جهاد پيرو امامان هستند. بلكه شامل مسلمانان غير ايراني نيز بشوند.
از روايت بعدي كه از امام رضا(ع) نقل شده است ظاهر ميشود كه امامان از بدو تأسيس شهر قم مردم اين شهر را به عنوان ياران حضرت مهدي(ع) به شمار آورده اند و دوستي و محبت مردم اين شهر نسبت به حضرت مهدي قبل از ولادت آن حضرت معروف بودهاست. از صفوان بن يحيي نقل شده است كه:
" روزي خدمت امام رضا(ع) بودم. سخن از اهل قم و علاقه آنان نسبت به حضرت مهدي به ميان آمد، آن حضرت براي آنان طلب آمرزش كرد و فرمود: خداوند از آنان خشنود باشد، آنگاه فرمود: بهشت داراي هشت در است كه يكي از آنها مخصوص اهل قم ميباشد، آنان(اهل قم) بهترين پيروان ما از بين شيعيان جهان هستند. خداوند سبحان محبت و دوستي ما را در سرشت آنان قرارداده است".10 همچنين در رواياتي آمده است كه بلا از قم دفع شده است.
در جاي ديگري نيز نقل شده است كه « اهل قم از ما و ما از آنان هستيم، هر ستمگري كه درباره آنان اراده سوء داشته باشد مرگ او فرا ميرسد؛ تا زماني كه به يكديگر خيانت نكنند اما زماني كه آلوده به چنين اعمالي شدند، خداوند سبحان، ستمگران را بر آنان حاكم ميكند، ولي آنان (اهل قم) ياران قائم و بازگوكنندگان مظلوميت ما و رعايتكنندگان حقوق ما هستند. آنگاه رو به آسمان كرد و گفت: خداوندا آنان را از شر هر فتنهاي نگهدار و از هر گزندي نجات ببخش».
اهل مشرق و پرچمهاي سياه:
امام باقر(ع) فرمودهاند: «گوئيا ميبينم گروهي از مشرق زمين خروج مينمايند و طالب حقاند اما آنها را اجابت نميكنند، مجدداً بر خواستههايشان تأكيد دارند، اما مخالفان نميپذيرند. وقتي چنين وصفي را مشاهده ميكنند شمشيرها را به دوش كشيده در مقابل دشمن ميايستند؛ اينجاست كه پاسخ مثبت ميگيرند؛
اما اين بار خودشان نميپذيرند تا اينكه همگي قيام ميكنند و درفشهاي هدايت را جز به دست تواناي صاحب شما (حضرت مهدي(ع)) به كسي ديگر نميسپرند. كشتههاي آنان شهيد محسوب ميشوند. اما اگر من آن زمان را درك ميكردم، خويشتن را براي ياري صاحب اين امر نگهميداشتم.»
اينكه در اين روايات گفته درفش آنان پرچم هدايت است يعني: حكومت و دولت آنان ماهيتي ديني و صحيح دارد، عملكرد و اهدافي كه دنبال ميكنند با احكام اسلام و اهداف مقدس آن هماهنگ است؛ به گونهاي كه اگر مسلماني با آن همكاري كند، به وظيفه شرعي خود عمل نموده و تكليف از او ساقط است.
در روايتي به نقل از علماء و اهل سنت مانند سنن ترمذي، ج3، ص362 و ابن كثير در نهايه و بيهقي در دلائل آمده، درفشهاي سياه از خراسان خروج ميكند كه هيچ چيز قادر به برگرداندن آنها نيست تا اينكه در ايلياء15 به اهتزار درآيند.»
شبيه اين روايت در منابع شيعه مانند كتاب ملاحم و فتن ابن طاووس، ص43 و 58 روايت شده است. روايت حاكي از تحرك نظامي و پيشروي نيروها از ايران به سوي قدس است كه بيت اِيل و ايلياء نيز ناميده ميشود.
اهل طالقان:
در بحار از كتاب «سرور اهل ايمان» نوشته علي بن عبدالحميد به سند خود از امام صادق(ع) نقل كرده است كه فرمود:
«خداي متعال را گنجهايي است در طالقان كه نه طلاست و نه نقره و درفشي كه از آغاز تا كنون بازنشده و به اهتزاز درنيامده است، اين خطه داراي مرداني است كه قلبهاي آنها مانند پارههاي آهن محكم و نستوه ميباشد، نسبت به ذات مقدس خداوند ترديدي در آن قلبها ايجاد نميشود، شديدتر از آتشاند. اگر بر كوه حملهور شوند آن را از جاي برميكنند با بدست داشتن پرچم، آهنگ هر دياري كه نمايند آن را ويران و منهدم ميكنند، بر اسبهايشان همچون عقاب سوارند.
به عنوان تيمّن و تبرك زين مركب امام را بوسه ميزنند و با دست لمس مينمايند، آن بزرگوار را پروانهوار در وسط گرفته و به هنگام خطر، آن وجود مقدس را با جان خود حفظ ميكنند. شبها را با مناجات سپري ميكنند و روز، سواران كارزارند. آنان زاهدان شب و شيران روزند.
در اطاعت از امام و رهبرشان مطيعتر از كنيزكان نسبت به مولاي خويشاند. درخشندگي آنها مانند چراغهاي پرنور است و مثل اينكه قلبهايشان چراغي از ايمان است. از بيم خدا ميهراسند. شهادت طلبند و آرزوي كشته شدن در راه خدا را دارند. شعار آنان، خونخواهي سالار شهيدان حسين است.
هنگاميكه به پيش ميتازند، رعب و وحشت از آنان به مسافت يك ماه رفتن(به سرعت) در قلبهاي دشمنان جايگزين ميشود. گروه گروه به سوي حضرت روانه ميشوند، به واسطه دين رادمردان، خداوند امام برحق (مهدي) را پيروز ميگرداند.»
ظهور جهاني و وعده داده شده براي اسلام، در آياتي مانند « ليظهره عليالدين كلّه » در آخرالزمان، از دو ناحيه به سوي قدس تحقق مييابد.
يكي بسيج عمومي و نظامي از منطقه ايران كه داراي جمعيتي انبوه و داراي ولايت و دوستي اهل بيت ميباشند و جنبش دوم كه از مكه مكرمه و حجاز آغاز ميشود و بدين سان هر دو حركت عظيم در سرزمين عراق به يكديگر پيوسته و به رهبري امام مهدي به سوي قدس پيش ميروند.
اينكه ما هم اكنون در زمان ظهوري كه روايات آن را توصيف كردهاند وارد شدهايم و مرحله اول آن، نهضت ايرانيان كه مقدمه ظهور آن حضرت است توسط آن مرد از قم(امام خميني(ره)) آغاز شدهاست و اين انقلاب هدف خود را كه آزادي قدس و نبرد با اسرائيل است به جهانيان اعلام نموده است و استمرار اين انقلاب الهي تنها در انتظار آن دو آزادمرد به عنوان رهبران خود ميباشد: يعني يكي سيد خراساني و ديگري فرمانده كل نيروهاي وي كه جواني گندمگون از اهل ري بوده و نام او در روايات شعيب بن صالح است كه سيد خراساني او را به عنوان اولين فرمانده نيروهاي ايراني منصوب مينمايد و سپس حضرت مهدي(ع) ايشان را بعنوان فرماندهي كل قواي خويش مفتخر ميفرمايد.
اين دو مرد بزرگ، بعد از برپا شدن حكومت اسلامي در ايران و وارد شدن آن در جنگي طولاني با دشمن، در اين كشور ظاهر ميشوند و با به دست گرفتن منصبهاي حكومتي، خود شخصاً رهبري و فرماندهي لشكريان خويش را به عهده داشته و در جنگ سرنوشتسازي در منطقه فلسطين، كه مقدمه ظهور حضرت را فراهم مينمايد، درگير ميشوند.
حال آيا اين دو بزرگوار كه ظاهر ميشوند لشكريان و يا ملت خود را مستقيماً و بدون مقدمه رهبري مينمايند و از صفر شروع ميكنند؟ هرگز.
بلكه چنين ظهوري كه در روايات به آن تصريح شدهاست لازمهاش وجود زمينه مناسب و آمادگي كامل در مردم ايران نه تنها از جنبه مذهبي و اعتقادي بلكه جو سياسي مناسب، در جهان و خاورميانه است. كه اين، خود آغازي است براي ايجاد نبرد بين ايرانيانِ طرفدار حضرت و دشمنانش. از اين روست كه در روايات آمده است زماني كه ايرانيان احساس نمايند نبردشان با دشمن به طول انجاميده به سراغ سيد خراساني رفته و او را سرپرست امور خود ميگردانند. گرچه وي نخست نميپذيرد. اما زماني كه زمام امور به دست او قرار گرفت يار ديگرش شعيب بن صالح را به فرماندهي نيروهاي خويش برميگزيند.
بدينترتيب خراساني و شعيب جنگ را در مرزهاي ايران، تركيه وعراق هدايت و اداره مينمايند و نيروهاي مستقر در شام خود را به پيش رانده و در همان زمان از دو جناح عراق و شام، آماده پيشروي بزرگ به سوي فلسطين و قدس عزيز ميشوند.
در اين گير و دار، سيد خراساني با تغييرات و دگرگونيهايي در دو جبهه سياسي و نظامي رو به رو ميگردد كه عبارتند از:
الفـ جبهه عراق كه زير تسلط و نفوذ سفياني قرار گرفته و لشكريانش براي اشغال سرزمين عراق به حركت در ميآيند كه در بين راه و در منطقهاي به نام قرقيسيا با تركان(روسها) درگير ميشوند.
بـ جبهه حجاز، كه حضرت مهدي(ع) از مكه مكرمه ظاهر ميشوند و با آزادسازي شهر مكه در ان مستقر ميگردند. درحاليكه حكومت حجاز درآن زمان توسط بقاياي خاندان فلان، و نيروهاي قبايل بومي اداره ميشود.
با ملاحظه در روايات مربوط به خراساني و شعيب به خوبي روشن است كه او در جبهه عراق موفق ميشود نيروهاي خود را از نزديكي محل درگيري قرقيسيا كه سفياني با تركان درگير است با اين قرار كه وي طرف درگير درآن نبرد نخواهد بود، عبور دهد.
چنانكه ملاحظه ميشود، نيروهاي خراساني با اينكه در نزديكي عراق ميباشند و در جريان حركت نيروهاي سفياني جهت اشغال سرزمين عراق نيز ميباشند؛ اما از وارد شدن به اين كشور خودداري ميكنند، از اين رو لشكريان سفياني هجده روز قبل از آنان وارد عراق شده و در آنجا دست به فساد و قتل و جنايت ميزنند.
اما اينكه ايرانيان نيروهاي خود را جهت آزادي مدينه منوره و يا ساير شهرهاي حجاز به ياري حضرت مهدي(ع) اعزام ميدارند در روايات نيامدهاست، ظاهراً نيازي به اعزام اين نيروها نيست.
از اين رو اين نيروها (ايرانيان) كه وارد عراق شده به اعلان دوستي و محبت و تجديد بيعت با آن حضرت اكتفا ميكنند. چنانكه در روايات آمده است: «درفشهاي سياهي كه از خراسان خروج ميكنند به سوي كوفه فرود ميآيند و با ظاهرشدن آن حضرت براي تجديد بيعت حضور ايشان ميرسند.»
برخي از روايات بيان ميكند كه تجمع انبوه مردم ايران در جنوب كشور، در منطقه (كوه سفيد) نزديك شهر اهواز و تحت رهبري سيد خراساني است، كه امام زمان(ع) بعد از فراغت از آزادسازي كشور حجاز متوجه اين منطقه ميشود و با ياران خراساني خود و لشكريان خويش ملاقات مينمايد و در همان جا بين اين نيروها به رهبري آن حضرت و بين نيروهاي سفياني جنگ سختي درميگيرد.
احتمال دارد اين درگيري كه گفته شد نبرد و رويارويي با نيروي دريايي روميان كه از سفياني حمايت ميكنند باشد. نبرد بين سفياني و ياران حضرت مهدي جنگي است سرنوشتساز كه راهگشاي موج مردمي، براي ياراي آن حضرت است «در اين لحظات مردم آروزي ديدار آن حضرت را داشته و او را ميجويند.»
آن زمان، خراساني و شعيب در زمره ياران خاص آن حضرت قرار ميگيرند و شعيب به فرماندهي كل نيروهاي حضرت منصوب ميگردد. نيروهاي خراسانيان مركز ثقل و يا هسته مركزي لشكريان حضرت را تشكيل ميدهند كه وي براي تصفيه وضع داخلي كشور عراق و مخالفان و شورشيان و سپس در درگيري با تركان و درنهايت، در پيشروي بزرگ، جهت آزادسازي قدس، بر آنها تكيه ميكند.
برچسب: ايرانيانو,
نویسنده: نوید کریمیان